خرید بک لینک
چقدر زود شد ۲۹... چقدر زود همه چی تمام شد.... اون هم واس من و تویی که می خواستیم اینده رو بسازیم... الان سر کارم و امروز یک سره هستم همین الان همکارم اهنگ ترکی گذاشت.... تا خواستم بنویسم بغض گلوم رو گرفت.... هفته دیگه می خوام بیام بیرجند.... دوباره این بغض لعنتی و یاد تو .... بهار از خدا خواستم هرچی صلاح و خیرمون است انجام بده.... واقعا کم آوردم ... اگه قسمت همین برسونه همو بهم وگرنه یادمو از دلت دور کنه... دور کنه تا اذیت نشی بهار... امروز هم تبریک میگم همینجا ۲۹ امین ماهگردی که می تونستیم پیش هم باشیم ولی نیستیم... بهارم...؟ دوست دارم

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 17:11

امشب زنگ زدم سالگرد ازدواج ایمان و سیما رو تبریک بگم... یادش بخیر... سال 92 بود... سیما بهم میگفت که چند روز پیش تو رو دیده... و بحث منم شده...! تو تو دل منی؟ که میگی مطمئنی دلم برات تنگ نمیشه؟ بی معرفت 2 بار برگشتم ولی جوابمو ندادی... تو هم مغرور منم از تو بدتر!!!!... بگذریم... دلم برات تنگ شده... بیام بیرجند حتما میرم می بینمشون... ولی خوب تورو از 26 فروردین ندیدم!!! بهار دوست دارم

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 0:51

بهار دیشب فوق العاده زیاد دلم تنگ شد....

خیلی خیلی زیاد احساس تنهایی میکردم و به یادت بودم...

با خودم میگفتم احتمال داره الان بهار هم به یادم باشه؟

یعنی واقعا میشه...؟

واقعا دیشب تنهایی رو با تمام وجودم حس کردم....

برگرد بهار پیشم...

برگرد...

برچسب: مهر کلینیک, نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 20:08

صفحه بندی